
"به آنها رو نده"،"تکلیفت را یکبار برای همیشه معلوم کن"، "حرفاشون رو از این گوش بگیر و از اون گوش در کن"، "تو هم دخالت کن" و.... توصیههای عامیانه (و ظاهرا عالمانهای) است که برای حل مشکل با خانواده همسر مطرح میشود، توصیههایی که همیشه ناکارآمد بوده و مشکلات دیگری را نیز به بار آورده است...
برای حل مشکل ارتباط با قوم همسر اول باید بدانیم ریشه اختلافات کجاست:
1.ازدواج و تلاقی فرهنگهای متضاد:
مثال :زن به شوهر میگوید:ما همیشه برای هر کاری، خودمان تصمیم گرفتهایم، روی پای خودمان ایستادهایم، فکر کردهایم و انتخاب کردهایم، حالا روش شما را نمیفهمم این یعنی چی باید با پدرم مشورت کنم، مگر خودت عاقل و بالغ نیستی مگر استقلال فکری نداری...
2.وقتی مدیریت جا خالی میدهد:
مثال :زن میگوید :هنگام بروز اختلاف، همسرم با من که حرف میزند طرف مرا میگیرد و مادرش را متهم میکند... و وقتی با مادرش حرف میزند طرف او را میگیرد و مرا گناهکار میداند...تنها به این دلیل که میخواهد دعوا را ختم به خیر کند...
3.قضاوتهای سوگیری شده:
مثال :مرد میگوید :من حاضر به دیدار مادرزنم که هیچ، باجناقم هم نیستم... از قدیم گفتهاند ژِیان ماشین نمیشه باجناق فامیل نمیشه... پدرم هم همیشه تعریف میکرد که چقدر از باجناقهایشان لطمه دیده است، من علاج واقعه پیش از وقوع آن میکنم...
برخی از افراد هنوز بر حسب شنیدهها و دیدهها یا قالبهای فکری و باورهای قدیمیشان، نگاه متعصبانه و سوگیرانه نسبت به اقوام همسرشان دارند و رابطه خود با آنان را بسان کارد و پنیری میبینند که هرگز شایسته نیست کنار هم قرار گیرند...
4.رابطههای بیحد و مرز با خانواده
مثال :زن میگوید :همسرم مدام دوست دارد با خانوادهاش باشد و با آنها رفتوآمد کند... همین مساله هم من و هم خانوادهام را ناراحت میکند و مدام بر سر این مساله با یکدیگر مشاجره میکنیم...
ادامه دارد...
سمیه موسوی...دانشجوی دکتری مشاوره خانواده....